انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین قسمت چهاردهم

حامد صرافپور، پاریس، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، دهم نوامبر 2010
http://www.cibloggers.com/?p=5853

لینک به قسمت اول
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8577

لینک به قسمت دوم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8587

لینک به قسمت سوم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8598

لینک به قسمت چهارم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8618

لینک به قسمت پنجم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8641

لینک به قسمت ششم و هفتم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8685

لینک به قسمت هشتم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8712

لینک به قسمت نهم و دهم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8774

لینک به قسمت یازدهم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8820

لینک به قسمت دوازدهم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8837

لینک به قسمت سیزدهم
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8881


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

بند ه: «هزار شین یا همردیف»

سال 1375 با چنین نشستهایی که شرح دادم آغاز گردید و به صورت مقطعی ادامه یافت. به موازات آن برخی کلاسها و تمرینات نظامی هم ادامه داشت و بهار و تابستان این سال مصادف بود با تمرینات جمعی بخشهای مختلف ارتش در زمینه های اداری و پشتیبانی و نیز رسته های مختلف نظامی. این تمرینات در واقع کمک بزرگی به رجوی بود برای سرگرم کردن نیروهایی که نه جنگی چشم انداز داشتند و نه مأموریت خاصی که به آن دلخوش باشند. تمرینات بی پایان در بیابانهای اطراف اشرف یا در منطقۀ نیمه کوهستانی حمرین در سی کیلومتری اشرف. (در مجموع قرارگاه اشرف به دو بخش تقسیم می گردید، بخش اول درون سیاجهای قراگاه که یک محدودۀ 6 در 7 کیلومتری را شامل می شد. البته تا پیش از سال 1367 این محدوده خیلی کوچکتر و در حد 2 در 6 کیلومتر بود ولی بعد گسترش یافت. این بخش پس از حملۀ هوایی به اشرف مقداری گسترش یافت و یک مجموعه زاغه های مهمات نیز که تحت کنترل ارتش عراق بود به مجاهدین واگذار گردید تا مهمات خود را برای جلوگیری از خطرات احتمالی به داخل آن منتقل نمایند و به این ترتیب در بخش شمالی یک مجموعه به این قرارگاه اضافه گردید. بخش دوم شامل چند صد کیلومتر خاک بیابانی در بیرون از سیاجهای اشرف بود که به آن «اشرف بزرگ» گفته می شد و رجوی یکبار با افتخار گفت همین اشرف ما از نوار غزه که اینهمه به خاطرش می جنگند بزرگتر است. این منطقه از بخش شرقی و شمالی اشرف آغاز و تا سلسله کوههای حمرین در شمال اشرف ادامه می یافت. البته این منطقه دارای روستاهای متعددی بود که با مجاهدین رابطه های دوستانه داشتند.) دریاچۀ حمرین و سد حمرین در منطقه ای خارج این محدوده قرار داشت اما گاه برای تفریح و یا سیزده بدر مجاهدین به دریاچه تردد داشتند. یکانها برای تمرین و مانورهای خود هر روز صبح زود از اشرف خارج شده و شب به مقر باز می گشتند. تمرینات به صورت رسته ای و هر یکان به صورت مستقل عمل می کرد. تابستان این سال یکی از گرمترین روزهایی بود که عراق تجربه می کرد. در مردادماه این سال، درجه حرارت در طول روز به نزدیک 65 تا 70 در سایه می رسید که عملاً هرگونه جنب و جوشی را غیرممکن می ساخت. متأسفانه کودکان زیادی هم در عراق جان باختند. به همین خاطر در طول این یکماه ارتش رجوی برنامۀ کاری خود را تغییر داد و روزها را به استراحت می گذراند. به طور معمول استراحت از ساعت 10 صبح آغاز و تا 5 عصر ادامه داشت و از ساعت 5 عصر کارها ادامه می یافت تا ده صبح روز بعد، و البته یک استراحت کوتاه هم نیمه شب بود. با اینحال دهها کولر گازی از شدت فشار گرما ترکیدند و نفرات برای جلوگیری از نفوذ گرما به داخل آسایشگاه، تمامی پنجره ها را با پتو پوشانده بودند.

پاییز این سال خبر مهمی در پیش بود. سالروز زایش سیمرغ رهایی (یا سالروز پرواز سیمرغ رهایی برای مبارزه با بورژوازی!) فرارسیده بود. دوباره جشنهای مهرگان و فستیوال سالانۀ ورزشی فرارسید و در میانۀ این مسابقات همه به قرارگاه باقرزاده فراخوانده شدند. خبر خوبی نبود چون همه می دانستند باقرزاده محل مناسبی نیست و ترجیح می دادند جشنها در خود اشرف باشد. به هرحال خبر فوری بود و همه ناگزیر به آنجا منتقل می شدند. روز مراسم فرارسید. سالن باقرزاده مملو از جمعیت و دهها خبرنگار عراقی نیز دعوت شده بودند. گفته شد خانم مریم رجوی قرار است مستقیم از طریق ماهواره صحبت کند. خبرها مبهم بود ولی نهایت تلاش انجام شده بود تا سالن برای تبلیغات آماده باشد و حتا برای آماده سازی صوت و تصویر سالن از متخصصین عراقی دعوت شده بود. همچنین برای فیلمبرداری صحنه علاوه بر تبلیغات سازمان از نیروهای متخصص عراقی استفاده شده بود که به بهترین وجه کارها پیش برود.

هنگامی که دربهای سالن باز شد، چشمهای همگان از حیرت باز ماند. مریم عضدانلو به عراق بازگشته بود. سالن در یک لحظه منفجر شد و دوباره جشن و شادمانی… باز هم مسعود رجوی نقشه هایی را در سر می پرورانید. جشن چون عمومی بود بعد از کمی سخنرانی مسعود و برپایی رقص و آواز به پایان یافت و رجوی با خبرنگاران عراقی هم دیدار داشت و در پاسخ سوآل خبرنگاری که پرسید کی به ایران می روید؟ جواب داد: بزودی! نشست اصلی رجوی در روزهای بعد بود که نیروهای خارجی حضور نداشتند. وی اشاره نمود برای آماده سازی و تشدید نبرد نظامی می بایستی مریم را دوباره به عراق باز می گردانیده است. وی شرحی هم از مسائل سیاسی داد و اینکه همگان انتظار داشتند بعد از سخنرانی مریم در پاریس که هزاران ایرانی شرکت کرده بودند، مرحله بعدی این نشست در آمریکا باشد ولی دوران کار سیاسی پایان یافته و اینک باید بخش نظامی را فعال نمود، و در نتیجه حضور مریم در عراق ضروری بوده است تا بتواند خط جدید را به پیش ببرد.اساس بحث بر سر یک تحول در ارتش بود که مسعود می گفت به همین خاطر مریم را به عراق بازگردانیده است.

اما سکه روی دیگری هم داشت. در طی دورانی که مریم در فرانسه بود، همانطور که شرح داده بودم بخش زیادی از کادرهای مجاهدین نیز به اروپا انتقال داده شدند. در این مدت تعداد قابل توجهی از این افراد به مرور روابط خود را با سازمان قطع کردند و دیگر حاضر به بازگشت نشده بودند. رجوی نتوانسته بود بحثهای بند «ف» و نشستهای «حوض» را آنگونه که دوست داشت در اورسوراز و دیگر پایگاههایش در اروپا پیاده نماید و نیاز داشت در آن شرایط بحرانی که ریزش شروع شده بود، نفرات متزلزل را به اشرف منتقل کند. در این راستا توانسته بود برخی از نیروها را به بهانه های مختلف فریب داده و به عراق برگرداند. برای تکمیل این خط، مریم را به اشرف آورد تا در زیر پوش این قضیه دیگر افراد را هم به دام بکشاند و در واقع مریم یک طعمه برای این مسئله بود که تا حدی جواب داشت.

البته باز هم این تمام مسئله نبود، مدار شورای رهبری مجاهدین هم دچار مشکلاتی شده بود که رجوی نمی توانست براحتی از آن بگذرد. در واقع تناقضات به مدار پیرامون رجوی که آنرا سپر حفاظتی خود می دانست رسیده بود. علاوه بر آن تناقضات به صورت جدی به کادرهایی رسیده بود که شاید بتوان گفت بیش از اکثر اعضای کنونی شورای رهبری مستحق این موضع مسئولیت (یعنی رده شورای رهبری) بودند اما رجوی نخواسته بود تا آن زمان اینها را وارد چنین مداری نماید. حسادتهای پنهان و تنشهایی که بی تردید وجود داشت (و می توانست تأثیر جدی در مناسبات بگذارد)، نیازمند حضور خود مریم رجوی بود. تا پیش از رفتن مریم به فرانسه، وی جلوی بسیاری از تنشها را می گرفت و با رفتن او یک خلأ جدی بوجود آمده بود. واقعیت این بود که حضور مریم در ارتش مثل یک داروی آرامبخش عمل می کرد و کمتر کسی یافت می شد که او را از صمیم قلب دوست نداشته باشد و این بویژه در میان زنان مجاهد موثرتر هم بود. با رفتن مریم، فشارهای تشکیلاتی و اجرائی به نفرات بیشتر شده بود و شاید بسیاری احساس می کردند علت اصلی این تنشها نبودن مریم برای کنترل مناسبات داخلی مجاهدین است. به هرحال حضور مریم در این دوران می توانست تأثیرات زیادی داشته باشد و حتا مسعود رجوی در همان نشست شرح داد که حضور او می تواند روی مردم عراق هم تأثیرگذار باشد چون آنها نیز احساس می کنند که مریم در این شرایط تحریم آنها را تنها نگذاشته است.

(همانطور که پیشتر اشاره کرده بودم، رجوی در جریان انقلاب دوم ایدئولوژیک «یعنی انتخاب مریم به عنوان مسئول اول» اکثر زنان مسئول و مجرب را به طور آرام از مواضع کلیدی کنار گذاشت و زنانی با تجربۀ کمتر را جایگزین ساخت. حرکتی که در گامهای بعد شدت یافت و زنانی فاقد سابقۀ تشکیلاتی و فاقد تجربه و تخصصهای نظامی و سیاسی و حتا ایدئولوژیک، مسئولیتهای کلیدی را برعهده گرفتند. رجوی به اینکار بشدت نیازمند بود تا بتواند قدرت مطلقۀ خود را تثبیت کند و هیچ شریک قدرتی نداشته باشد و هیچ مدعی هم در مدار پیرامون خود نداشته باشد. برای نمونه می توان از خانمهایی چون فاطمه رمضانی و فاطمه طهوری نام برد که پیش از آن فرماندهان لشکر بوده و عملیاتهایی را نیز فرماندهی کرده بودند. خانم فاطمه رمضانی تا پیش از رسیدن به فرماندهی نظامی، در عرصه های سیاسی فعالیتهای چشمگیری هم داشت. خانم ثریا شهری مدتی طولانی به عنوان فرمانده قرارگاه اشرف و معاون محمود عطایی محسوب می شد ولی در گامهای بعدی نامی از او نبود. در ادامه باز هم می توان از خانمهایی چون عذرا علوی طالقانی، حمیده شاهرخی، سعیده شاهرخی، محبوبه جمشیدی، سهیلا صادق و بخشی دیگر از خانمها نام برد که هرکدام از فرماندهان ستادها و لشکرهای مختلف بودند و برخی در اولین انتخاب شورای رهبری نبودند و برخی نیز عضو شده ولی به مرور نامشان کمرنگ شد و در کارهای جانبی بکار گمارده شدند. البته قبلا از خانم شهرزاد صدر حاج سید جوادی نیز نام برده بودم به عنوان مسئول اول مجاهدین برگزیده شد به این خاطر که مریم در فرنگ بسر می برد و اشرف نیازمند یک عنصر مجرب و با سابقه برای چنین مسئولیتی بود، اما بلافاصله بعد از بازگشت مریم وی دوباره به دفتر بازگردانیده شد. در نقطۀ مقابل، زنانی فاقد سابقه و تخصص سیاسی و نظامی بودند که توسط رجوی مسئولیتهای کلیدی را بدست گرفتند. خانمهایی مثل: رقیۀ عباسی و مهوش سپهری که پیش از آن در آشپزخانه خدمت می کردند، و همچنین بهشته شادرو، فهیمه اروانی، مژگان پارسایی و صدیقۀ حسینی که تا پیش از آن در اروپا و آمریکا از هواداران ساده مجاهدین بودند و بعد از جریان انقلاب ایدئولوژیک، توسط رجوی به عنوان مسئول اول منتصب شدند. البته زنان زیادی به این شکل و بنا به خواست رجوی تمامی مواضع کلیدی را بدست گرفتند. رجوی برای اینکار خود توجیهاتی ایدئولوژیک داشت و خود را با علی بن ابوطالب مقایسه می کرد که گفته بود افراد ذی صلاح را بر مسند قدرت خواهم گذاشت و مثال دیگ و کفگیر را زده بود.)

بلافاصله بعد از آمدن مریم به عراق، فصل جدیدی در ارتش آغاز گردید. ابتدا کل ارتش رجوی که پیش از آن شامل سه مرکز فرماندهی نظامی بود، تقسیم گردید و تبدیل به 6 مرکز فرماندهی شد. بعدها مرکز دیگری نیز اضافه شد که خاص زنان مجاهد بود. به نظر می رسید رجوی بعد از ده سال دوباره به فکر جداسازی زنان و مردان افتاده است. (یادآوری کنم: اولین بار سال 1365 و بعد از آمدن رجوی به خاک عراق بود که استارت ادغام زن و مرد در مجاهدین زده شد. البته تا مدتی گردانهای زنان و مردان از هم جدا بودند و زنان اساساً در کارهای پشتیبانی مورد استفاده قرار می گرفتند. برای اولین بار در پاییز 1366 بخشی از دختران مجاهد بعد از گذراندن دوره های آموزش خمپاره اندازها، اولین عملیات خود را در هیئت یگان آتشبار خمپاره انجام دادند. بعد از آن راه برای حضور بیشتر زنان در میدان جنگ آماده شد و در ابتدای سال 1367 در عملیات موسوم به «آفتاب تابان» دسته های رزمی زنان مجاهد وارد خط مقدم میدان نبرد شده و وظیفۀ انتقال اسرا به پشت جبهه را برعهده گرفتند. بلافاصله بعد از این عملیات، زن و مرد با هم ادغام شده و در دسته های مجزا اما در یک گردان رزمی سازماندهی شدند و در عملیات موسوم به «چلچراغ» به صورت ترکیبی و مشترک عملیات را انجام دادند و این مسئله در عملیات فروغ جاویدان و سلسله عملیاتهای مروارید هم ادامه داشت. بعد از حدود دهسال، رجوی حرکت دیگری برای جداسازی زن و مرد آغاز نموده بود. ناگفته نماند که بلافاصله بعد از شروع بحثهای بند الف انقلاب ایدئولوژیک، نمازهای مجاهدین که در آن صفوف زن و مرد در یک راستا بود، تغییر شکل داد و دوباره زنان مثل قدیم پشت سر مردان به نماز می ایستادند و تنها در نمازهایی که جنبۀ تبلیغی داشت و خود رجوی در آن شرکت می کرد، زن و مرد در یک صف قرار می گرفتند. حتا برای مدتی زنان ناچار بودند برای نماز یک لباس فرم مخصوص بپوشند که تا زیر زانو را بپوشاند).

به دنبال این تغییر سازماندهی، تمامی ارتش در یک بسیج قرار گرفت تا خود را به لحاظ امکانات موجود بررسی نموده و کلیۀ وسایل موجود خود را مورد تعمیر و رسیدگی و بازنگری قرار دهد. برای همین کمیته های مختلف، کار نظارت بر دستگاهها و تجهیزات ارتش را در دستور کار خود قرار داده و در این رابطه برای زنده سازی امکانات موجود از ارتش عراق نیز کمک گرفته شد. کمیتۀ تعمیر تسلیحات و تجهیزات و خودروها و ابزارآلات مهندسی تشکیل گردید و پرسنل زیادی از ارتش عراق در محلی که به نام هتل معروف بود حضور یافته و تحت سرپرستی یک سرهنگ به تعمیر این گونه تجهیزات و خودروها مشغول شدند. محل کار این پرسنل در ضلع جنوبی قرارگاه اشرف و در مکانی به نام «معمل عارفی» بود (عکس شماره 6). واژۀ «عارفی» اصطلاحی بود که برای نیروهای عراقی بکار می رفت. علت نامگذاری این بود که هنگام صحبت در مورد عراقی ها آنها متوجه نشوند. محل استقرار این پرسنل در بخش شمالی قرارگاه اشرف و در کنار مدرسۀ رسته ها و فرستندۀ رادیو صدای مجاهد بود (عکس شماره 7). بخشهای دیگر ارتش مثل کمیتۀ مخابرات دو سال پیش از آن به این کار مبادرت نموده بودند.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران سرفصل دیگری بود برای رجوی که دوباره ابراز وجود کند. تا پیش از آن رجوی حدس می زد که ناطق نوری ریاست را بدست بگیرد اما با آمدن خاتمی، رجوی به شکل دستپاچه ای اعلام کرد «ما اگر یک می خواستیم ده نصیبمان شد و اگر ده می خواستیم صد نصیبمان گردید… و رژیم با این انتخاب جام زهر نوشیده و خاتمی جام زهر این رژیم است!». ناگفته نماند که وی مدعی شد بخاطر انتخاب مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور برگزیده، رژیم ناچار شده خاتمی را سر کار بیاورد. البته ادعای دیگرش که جنبۀ داخلی داشت 5 برابر کردن آمار رأی مردم بود! وی گفت «این یک توافق درونی دو جناح رژیم است که هرکس از هر جناحی برنده شود آمار را 5 برابر نشان دهند!!» در واقع با این سخنانش می خواست جلوی تناقضات شدید نیروهایش را بگیرد که به هرحال از خود می پرسیدند که اگر رجوی مدعی است مردم با او هستند چگونه این همه در انتخابات شرکت می کنند؟ وی هرگز نخواست بپذیرد که مردم با پشت پا زدن به او و سیاستهایش وارد انتخابات شده اند و آمار شرکت مردم هم کاملاً واقعی است ولو با تقلب همراه بوده باشد، ضمن اینکه تقلبها در انتخاب شخص مورد نظر است نه در آمار اصلی به حدی که 5 برابر شده باشد. وی همچنین اعلام کرد که «خاتمی هرگز به دور دوم نخواهد رسید!» عجیب این بود که رجوی بدون هیچ ملاحظۀ سیاسی چنین اطلاعیه ای را صادر نموده بود. معمولاً در عرصۀ سیاسی هیچکس با قاطعیت چیزی را اعلام نمی کند و حداقل درصدی را برای گفته های خود خطا در نظر می گیرد، ولی رجوی که سرمست از باده های سرکوب نیروهایش در همکاری تنگاتنگ با استخبارات عراق و پیروزیهای مقطعی در عرصۀ سیاسی طی حضور مریم در اروپا بود، و در عین حال خود را در موضع رهبری مطلقۀ عقیدتی می دید، بدون در نظر گرفتن عواقب بعدی (و شاید هم برای دلخوش کردن چند سالۀ نیروهای سرکوب شده اش به هربهایی) ریسک دادن اطلاعیه را به جان پذیرفت و وارد فاز جدیدی گردید که می بایست هر طور شده خود را از آن بیرون بکشاند.

همزمان و با توجه به تغییرات سیاسی که در داخل ایران رخ می داد، رجوی با پیشنهاد صاحبخانه اش، در بخش نظامی نیز دست به اقداماتی گسترده زد. بعدها خود رجوی در یک نشست گفت حین دیدار با یکی از سران حزب بعث به او گفته شده که چرا در این شرایط که مرزها باز است اقدامی انجام نمی دهید؟ و اینک به ذهنش خطور کرده بود تا عملیاتهایی را در داخل خاک ایران به انجام برساند. اینکه تا چه حد اقدامات او ربط به پیشنهاد حزب بعث داشت و یا خواسته های صدام، برای من کاملاً مشخص نیست ولی خودش در این حد را اعلام کرد. به هرحال دوران جدیدی برای ارتش رجوی آغاز شده بود. فضای سیاسی در داخل ایران رو به باز شدن گذارده بود و خاتمی و دولتش به همراه مجلس که تحت ریاست کروبی قرار گرفته بود، فضای داخل ایران را تا حدودی بازتر نموده بودند. اینکار به رجوی فرصت می داد که ابراز وجود کند و با استفاده از وضعیت، فضای داخل ایران را به آشوب بکشاند.

محل تعمیر خودروهای مجاهدین موسوم به «معمل عارفی»

محل استقرار پرسنل عراقی موسوم به «هتل» که پس از اشغال عراق محل اصلی استقرار سربازان آمریکایی شد و گسترش یافت


رجوی: با سید الرئیس سر نوشتمان یکی است
(لینک به فایل ویدئویی - 40 مگا بایت)