مجوز برای فعال شدن اپوزیسیون!
(ایران اینترلینک: جهت اطلاع
بیشتراز وضعیت کمدی تراژیک ریموند تنتر یکی از بدنام ترین افراد در واشنگتن
که در دانشگاه جورج واشنگتن (محلی که کار می کند) به "دلقک
"مشهور شده است به لینک زیر مراجعه فرمایید. قبلا نیز
مطالب زیادی در مورد این فرد و کثافت کاری های مروبطه به
همراه مجاهدین خلق و افسران سابق سیا که خریداری شده اند
منعکس گردیده است (یکی از همین افسران در مصاحبه ای گفته
بود: مجاهدین کارهایی را برای ما می کنند که خودمان از
انجام آنها شرممان می گردد).لینک زیر به مطلبی است که هفته
پیش در آمریکا منتشر شده است که بخشی از افشاگری های همسر
سابق وی در مورد روابط مجاهدین خلق و فساد درونی آنها نیز
با مدارک مربوطه منعکس گردیده است. مطلب به زبان انگلیسی
است)
http://iran-interlink.org/index.php?mod=view&id=8443






(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin
Khalq logo, Struan stevenson )
حامد صرافپور، کانون وبلاگ نویسان مستقل
ایرانی، سی ام ژوئیه 2010
http://www.cibloggers.com/?p=5354
دیدن متن مصاحبۀ آقای
ریموند تنتر، رئیس کمیته سیاست ایران با العربیه، ابهاماتی
را برایم بوجود آورد که ذکر آن خالی از لطف نیست.
بخشی از مصاحبه ایشان به
شرح زیر است:
«««ريموند تنتر، رئيس
كميته سياست ايران و عضو پيشين شوراى امنيت ملى آمريكا در
مصاحبه با العربيه گفت چنانچه رژيم ايران با افزايش
تحريمها هم پاسخ ندهد بايد در عمل به مجاهدين خلق ايران كه
خواهان سرنگونى اين رژيم هستند، اجازه داده شود كه وارد
عمل شوند.
خبرنگار العربيه پرسيد آيا
تحريمها مذاكره با رژيم ايران را مشكل كرده يا خير؟
پروفسور ريموند تنتر، گفت: تحريمهاى اروپا با هدف كمك به
تحريمهاى ايالات متحده اعمال شده. اين امر از طريق هدف
قرار دادن بخش نفت در ايران عملى شده كه شامل تحريم
شركتهايى است كه به سپاه پاسداران كمك مىكنند. در قدم اول
اين تحريمهاى اين پيام را به رژيم ايران میدهد كه ادامه
غنى سازى اورانيوم براى جامعه بين المللى قابلقبول نيست.
وى در پاسخ به اين سؤال كه
اگر تحريمها رژيم ايران را وادار به تسليم نكرد راه حل
چيست؟ گفت: من قبلاً با مسئولين كاخ سفيد صحبت كرده ام
بايد تغيير رژيم جزئى از راه حل باشد و راههاى ديگرى هم
مطرح شود از جمله در صورتى كه رژيم ايران پاسخى به اين
تحريمها ندهد ايزولاسيون آن از جامعه بين المللى دردستور
كار قرار گيرد و چنانچه با افزايش تحريم نيز پاسخ ندهد
بايد در عمل به اپوزيسيون ايران اجازه داده شود كه وارد
صحنه شود تا زمانيكه اين رژيم به خواسته شوراى امنيت تن
بدهد… اپوزيسيون ايران همان شوراى ملى مقاومت و سازمان
مجاهدين خلق ايران است. اين جريان است كه در مقابل رژيم
ايران بعد از انتخابات سال ۲۰۰۹ يكپارچه ايستاده و خواهان
تغيير اين نظام است….»»»
مصاحبه فوق، شاید برای
کسانی که کمترین اطلاعی از امور نظامی و سیاسی ندارند کمی
جدی جلوه نماید، اما در همین مصاحبه چند نکته را می توان
مورد نقد قرار داد:
1. آقای تنتر گفته اند که
«بايد در عمل به اپوزيسيون ايران اجازه داده شود كه وارد
صحنه شود…».
در اینجا باید پرسید که
مگر اپوزیسیون از دول خارجی اجازه می گیرد که وارد عمل شود؟
آیا این سخن آقای تنتر نشان از وابستگی فرقۀ رجوی به دولت
های خارجی ندارد؟ آیا خانم و آقای رجوی در این سالهای پس
از اشغال عراق منتظر گرفتن مجوز از سیاستمداران آمریکا و
اسرائیل برای وارد شدن به عرصۀ عمل هستند؟
اما نکتۀ دیگر در همین
گفتگو این است که ایشان تأکید می کند «تا زمانی که این
رژیم به خواستۀ شورای امنیت تن بدهد…»، به زبان دیگر، نام
اپوزسیون مورد ادعای ایشان فقط به عنوان یک مترسک در چنین
زمانی بکار برده شده که دولت ایران را بترساند تا تن به
خواستۀ دول خارجی بدهد و همینکه به خواسته ها تن داد، کار
این بازیچه های سیاسی هم پایان خواهد یافت. اینگونه است که
باید به خانم مریم عضدانلو که با دعوت از اینگونه افراد در
گردهمایی های پرهزینۀ خویش تلاش می کند فرقۀ خویش را بزرگ
و مورد توجه و سوگلی اربابان نشان دهد گفت هرچقدر هم برای
اینگونه کشورها خوشرقصی نمایید، هرگز چیزی بیشتر از یک
عروسک خیمه شب بازی در دست سیاستمداران کشورهای استعماری
نخواهید بود.
2. ایشان در بخش دیگری از
مصاحبه می فرماید « اپوزيسيون ايران همان شوراى ملى مقاومت
و سازمان مجاهدين خلق ايران است. اين جريان است كه در
مقابل رژيم ايران بعد از انتخابات سال ۲۰۰۹ يكپارچه
ايستاده و خواهان تغيير اين نظام است…»»» نکتۀ خنده دار
اینکه می گوید: تنها این جریان است که بعد از انتخابات
یکپارچه ایستاده و خواهان تغییر این نظام است! گویا
میلیونها تن از هموطنان ما که در داخل و خارج ایران با
مقاومت خود خواهان پس گرفتن رأی خود بودند، یا همگی هوادار
این جریان بوده و یا اساساً خواهان تغییر نبوده اند. بر
اساس این سخن، تمامی مردم در خواب بوده و آقای رجوی در
مخفیگاه خود ایستاده بوده است.
3. اما از این بحث که تنها
نشان از بازیهای سیاسی دارد بگذریم، فرض کنیم ایشان و دولت
متبوعشان خواهان وارد عمل شدن اپوزیسیون باشند. در این
صورت باز هم ابهامات دیگری پیش می آید از جمله اینکه:
وارد عمل شدن این جریان به
چه شکل خواهد بود؟ آیا مجاهدین دوباره تسلیح خواهند شد؟
اگر تسلیح نشوند که کاری
نمی توانند پیش ببرند اما اگر قرار بر تسلیح باشد، با چه
سلاحهایی مسلح خواهند شد؟ آیا به سلاحهای غربی قرار است
مجهز شوند؟ یا مثل گذشته به سلاحهای شرقی روسی و چینی مجهز
خواهند شد؟
اگر به سلاحهای شرقی مجهز
شوند از چه کسی قرار است پشتیبانی شوند؟ طبعاً این حجم جنگ
افزار شرقی پشتیبانی خاص خود را می خواهد که قبلاً دولت
عراق بود، اما امروزه که دولت عراق حتا اگر بخواهد امکان
چنین کاری را ندارد. پس لاجرم بایستی با جنگ افزارهای غربی
آمریکایی و اسرائیلی مجهز شوند.
در اینصورت باید دانست که
تجهیز یک ارتش ولو کوچک به جنگ افزارهای سنگین نیازمند
آموزشی وسیع و فشرده با مربیان ماهر است. تا پیش از این
ارتش صدام با مربیان مجرب و کارآزموده و طی چندین سال این
مسئولیت را برعهده داشت. کاری که اینک بایستی افسران
بلندپایۀ آمریکایی برعهده بگیرند. طبعاً برای چنین آموزشی
حداقل 5 سال وقت نیاز است و چون قرار است دستگاه آموزشی
تغییر کند و از شرقی به غربی برود، تاکتیکهای جنگی نیز
باید پوسته شکنی کرده و با تاکتیکهای غربی منطبق شود و این
خود مستلزم آموزشی وقت گیر است. باید توجه داشت که طبق
گفتۀ آقای تنتر قرار است اپوزیسیون فعال شود نه خود ارتش
آمریکا، پس مثل اشغال عراق نیست که چند گروه کوچک کردی و
عربی تحت پوشش ارتش آمریکا وارد شهرها شده و کنترل عراق را
بدست بگیرند و نیازی به آموزش نداشته باشند. چون به خوبی
می دانیم که نیروهای کردی و عربی که به همراه ارتش آمریکا
وارد صحنه شدند عملاً هیچکاره بودند و تنها کارشان این بود
که بعد از ارتش آمریکا وارد شهرها شوند و به فعالیت
بپردازند.
نتیجه اینکه برای تحقق
گفته های جناب تنتر بین 5 تا 7 سال وقت نیاز است تا ارتش
رجوی حاضر به خدمت شود. این البته یک نگرش ساده به قضایا
است که فقط می تواند برای اسیران اشرف دلگرم کننده باشد تا
چند روزی به جشن و پایکوبی بپردازند وگرنه مشکلات بعدی
هنوز در راه است.
مشکل اینجاست که محل
مناسبی برای اینکار وجود ندارد. در دوران صدام، آقای رجوی
تحت حمایت ارتش ایشان در هرکجای عراق که نیاز بود زمینها
را برای تمرین بکار می گرفت. اما امروز دولت دیگری بر سر
کار است که بشدت با مجاهدین و حضور آنها در عراق مخالف است.
این دولت دست در دست دولت ایران دارد و هرگز چنین اجازه ای
را به رجوی نخواهد داد که مسلح شده و یا بخواهد از خاک
عراق برای چنین کاری استفاده نماید. البته مشکل فقط در این
نقطه نیست. نیروهای رجوی هم اکنون میانگین سنی بالای چهل
سال دارند و همین الان هم توانایی رزمی خود را از دست داده
و تا چند سال دیگر اساساً سلاح سبک هم نمی توانند در دست
بگیرند. فرقۀ رجوی حتا در خارج کشور هم مثل سابق توان
گردآوری نیرو ندارد که به سوی عراق اعزام کند.
این فرقه برای گردهمایی
های سیاسی خود نیز ناچار است دست به دامان مردم افغان و
اروپای شرقی و برخی اعراب شود تا با طمع مواد خوراکی و
گردش در شهر پاریس آنها را برای ساعاتی به یک استادیوم
ورزشی بکشاند و تبلیغات راه بیندازد.
تمام اینها هم به کنار،
فرض را بر این می گذاریم که رجوی تمام این مسائل را حل کرد
و تحت پشتیبانی نیروهای هوایی و زمینی آمریکایی و با
نیروهای آموزش دیده و جوان خودش توانست به تهران برسد و
پیروز شود. در چنین حالت ملکوتی و رویایی، آیا سیاستمداران
آمریکایی یک ایران دمکراتیزه شده و آزاد شده را با تمامی
هزینه های متحمل شده، تحویل ایشان می دهند و خداحافظی می
کنند؟ براستی آیا کسی چنین فکر ساده انگارانه ای می تواند
به ذهنش زده باشد؟ آیا رهبران فرقه اینرا درک نمی کنند و
یا اینکه بخوبی این چیزها را می دانند اما ترجیح می دهند
رهبرشان (پس از نزدیک به یک دهه زندگی مخفی)، به هر قیمتی
که شده وضعیت مفتضح یک شیرخفته در اشرف را کنار زده و در
تهران عمرش را طی کند، ولو به شکل یک موش دست آموز در دست
سیاستمداران غربی؟
تنها برداشتی که می توان
از سخنان آقای تنتر کرد اینکه باز هم دولتهای استعماری مثل
گذشته با لفاظی و بازیهای سیاسی می خواهند رژیم را
بترسانند. اما اینکار شبیه بالا بردن شمشیر چوبی است. آقای
تنتر بهتر بود به جای این سخنان، به خواسته های مردم ایران
گوش فرا می داد که با جنبش آزادیخواهانۀ خود، دست رد را بر
سینۀ رجوی کوبیده و دیگر هرگز به خیانتکاران وابسته فرصت
بازگشت نمی دهند.
حامد صرافپور